X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1387

آواز نماز

در ستایش آمدنت 

این نخستین نماز آفرینش نیست

که به جا می آورم

 

سالهاست  که من

در آواز نمازم

و تو آشناترین انسان این حدودی

که این آواز را می شنوی

 

من در این آواز محو می شوم

احساس می کنم آرامشی را

در اندیشه ام

 

آرام آرام خدا در من خلاصه می شود

در عشق

در مهربانی

 

و با او می توان دو دنیا را به اشاره ای سرود

و سرنوشت را پیمود



لیلا


 

 

 

 

 

"گرامی ترین و زیبا ترین ها در جهان 

نه دیده می شوند و نه حتی 

لمس می شوند 

آنها را باید تنها در دل حس کرد" 


------

شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1387

قطار روزهای زندگی

در میان راه

از قطار روزهای زندگی

عاقبت پیاده گشتم

پا برهنه گمشده در ایستگاه تو

 

عاقبت پس از سالها دویدن از پی خودم

آمدم پیاده در کنار تو

 

من در ایستگاه متروک

روبروی تو

اولین سلام

خیره در میان چشمهای تو

تا مگر بیابم از نگاهمان

رد پای عشق کهنه را

 

جز وداعی سرد

پاسخی نمانده بود

چشمهایت سرد و بیگانه

رد پا نمانده بود

 

خواستم با تو درد دل کنم ولی

پاره های این دل شکسته ام

مرهمی نداشت

 

گفتگو بس است

فرصتی برای دوست داشتن نمانده است

 

باز هم سوار بر قطار روزهای زندگی

 

در عبور از ایستگاه تو

من به دنبال یک ایستگاه نو

حرف تازه

عشق نو

 

من به دنبال یک وجب

آسمان پر ستاره ام





لیلا