X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 24 آذر‌ماه سال 1387

ببخشید

---
یکشنبه 24 آذر‌ماه سال 1387

تلخ

از تو و عشق فاصله دارم          
            شب به کابوس‌های من وصل است
خنجر از پشت می‌خورم چون‌که خوب مُردن همیشه یک اصل است 

شهر از دود و سکس پر شده است
من
    از آیینه احمقانه ترم
              دخترک التماس می‌کندم بلکه یک شاخه گل از او بخرم

تو هنوزم به فال معتقدی؟        

از تو و عشق فاصله دارم         هم‌چنان از سکوت می‌ترسم
هم‌چنان
خواب تلخ می‌بینم          از بلندی... سقوط... می‌ترسم
...

ساعت از نیمه‌شب گذشته و تو باورت می‌شود که می‌میری

از تو و عشق فاصله دارم   
                                        نامه‌های مرا که می‌گیری؟

-میثم یوسفی 

 

 

دلم تنگ شده

یکشنبه 24 آذر‌ماه سال 1387

دنیا کمی نامرد بود

 

درگیر اطرافم شدم                         شاید که از یادم بری

با آدمای مختلف                            با عشق‌های ظاهری

 

می‌شد فراموشت کنم                      بارون اگه یک‌ریز بود

می‌شد فراموشت کنم                      ساعت اگه پاییز بود

 

این روزها حالم بده                       هم عاصی‌ام هم گوشه‌گیر

برگرد و بی‌گریه فقط                      سیگار رو از دستم بگیر

 

می‌گن هوا خیلی بده                      باید که خاموشت کنم

شوخی نداره زندگی                      باید فراموشت کنم

 

 

 

فراموش کرده ام ...

یکشنبه 24 آذر‌ماه سال 1387

چند سطر ساده

همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به اینکه انسان کوچک بماند، بهتر است
به دنیا نیاید، بهتر است
اصلا این فیلم را به عقب برگردان
اصلا این فیلم را به عقب بر گردان
آنقدر که پالتویِ پوستِ پشتِ ویترین پلنگی شود که می دود در دشت های دور
آنقدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند
و پرنده گان دوباره بر زمین
زمین؟
نه! به عقب تر برگرد
بگذار خدا دوباره دست هایش را  بشوید

در آیینه بنگرد
شاید تصمیم دیگری گرفت !
   

 (گروس عبدالملکیان)  

 

شاید هم من باید تصمیم دیگری بگیرم... شاید 

  

پاورقی: زندگی خیلی زیباست به جز دلتنگی ایران همه چیز آهنگ لذت می نوازد 

یکشنبه 26 آبان‌ماه سال 1387

مامان

مامان جانم عاشقت هستم 

یعنی اینقدر دوست دارم که بیام پیشت که حد نداره 

یعنی دیگه دیوانه شدم از اینهمه دوووووری  

دوستت دارم

 

شنبه 25 آبان‌ماه سال 1387

زرق و برق

---

شنبه 25 آبان‌ماه سال 1387

خیلی دور اما نزدیک !

  

 

 تموم راه تو فکر تو بودم٬ تنم با پای خسته م راه نیومد
زمین از لحظه هام هر لحظه کم شد، ولی پس کوچه ها کوتاه نیومد
شبی که ناله هامو خاک می خورد، شبی که شونه هاتو باد می برد
شبی که تو دلت خوش بود اما٬ یکی توی اتاقش داشت می مرد

شبی که باد توی خونه پیچید، چی می شد اشکو تو چشمام ببینی؟
چی می شد پا به پام باشی چی می شد، شده یه لحظه هم با من بشینی؟
شبی که خونه دنبال تو می گشت٬ کدوم جاده تو رو از من جدا کرد؟
کدوم روزٍ کدوم ماهِ کدوم سال منو آواره ی این کوچه ها کرد؟

تموم روز تو فکر تو بودم٬ تموم ماه با فکر تو سر شد
تموم هفته ها بوی تو رو داشت٬ دلم صد سال بی تو پیر تر شد
همین روزاست برگردی ببینی٬ نمی شه روبروی من بشینی
همین روزاست عادت کرده باشم٬ همین روزاست برگردی ببینی...

تموم راه تو فکر تو بودم...

 

(محمد نویری)

 

 

 

 ---

<<      1      2      3      4      5      6      >>