X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

تو را به اوج می خواهمت همین امشب

تو را به اوج خواستن

تو را به هر طپشم

تو را به چشمهای باز نیمه شبم

تو را به سطر سطر شعرهای بی سامان

تو به عاشقانه ترین انحنای اندامم

تو را به اوج می خواهمت همین امشب

 

من اعتراف می کنم که هر که هستی باش

دلم هوای شانه های تو را می کند امشب

 

عبور کردم از این انعقاد غرور و سکوت

تو را به اوج می خواهمت همین امشب

 

 

 

 

 

لیلا

چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

سکوت

در گلویم سرب داغ

دست هایم ناتوان

روزنی می جویم-در این تاریکی جاوید

آیه آرامشی ، صبری ، خدایی

 

خشمگین از قتلگاه شوم

خسته از این انزوای غریب

 

من چه از دور - به تماشا نشسته ام

در خود شکسته ام

آخر چرا سکوت ملتهب شهر من نمی شکند؟

 

 

 

لیلا

چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

برف

زمستان برف می تکاند از کلاه سفیدش

   مادرم روی برف راه می‌رود

 زیر نور ماه

  

او چه تنهاست

او چه در تنهاترین تنهایی اش شاد است

 

دوستش دارم

 

برف می رقصد

برف می داند 

حرف های مادرم را




 لیلا



 



چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

سازدهنی

دوباره یخ کردم

به یاد خاطره هایم

به یاد فاصله هایی

که بعد از اینهمه سال

هنوز می لرزد 

 

برای من یکبار سازدهنی می زنی؟

 

من از او می ترسم

و از تمامی ِ این

خودم نبودن ها

 

دعا نمی خواهم

تو ساز را بنواز




لیلا

چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

یاس

گل های یاس روی تابلوی نقاشی من

چند ماهه که منتظره بوسه لبهای تو ان

 

دست منو رد می کنن

تا که می خوام رنگ بزنم ناله و شیون می کنن

 

بهم می گن اگه نیاد

خودمونو پر پر می کنیم

با اشکامون هر چی گله

از قاب دنیا می شوریم

 

بوی گلهای یاس من

عطر تو را می ده عزیز

گل های یاس بهم می گن

هر چی داری به پاش بریز

 

من که به جز گلهای یاس

چیزی توی دنیا ندارم

اونا را هم منتظرم

تا با یه بوسه لبهات

تو باغ چشمهات بکارم



لیلا

<<      1      2