X
تبلیغات
دیجی چارتر
رایتل
جمعه 15 مهر‌ماه سال 1390

کسی کنار من آمد

کسی کنار من آمد

باورت اگر نمی شود نگاه کن

 

کسی کنار من آمد

و ترانه های مرا خواند

 

کسی که با نگاه بلندش

زیر تشویش پلک هایم رفت

 

مثل یک خواب پر از لکنت سبز

مثل یک جاذبه از جنس درخت

 

تمام حکمت داستان من او بود

 

کسی کنار من آمد

که سایه روشن طرح های خیالی ام را می دید

و هندسه اندوه مرا می فهمید

 

کسی که چشمهایش نقش هوس نداشت

چون کوه ؛ سنگین و خونسرد

 

کسی کنار من آمد که دوستش دارم



لیلا

چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

نگاه

تو پرسیدی

نمی دانی که دیوار اتاق من

هنوز هم قاب دارد؟

و قابش عکس هم دارد؟

 

تو پرسیدی نمی دانی

که شب هنگام دستانم

هنوز هم سرد و لرزان است؟

 

مرا دیگر صدایی نیست

که پاسخ گویمت امروز

فقط بر من نگاهی‌ کن

که شاید پاسخت باشد



لیلا

چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

بی ترانگی

از من از چهارده سالگی نپرس

از من شراب خانگی نپرس

از من رد کفش های کتانی

عاشقی در اولین نگاه

از گناه نوجوانی نپرس

 

از من از چهارده سالگی نپرس

از هزاران شراره نیاز

موج گیسوان رها در آفتاب

حسرت فراق دلبر همیشه بی وفا

جای بوسه های یار

از هیاهوی رنگ های شاد

از من از ستاره های نوجوانی ام نپرس

 

 

از من از التهاب شب امتحان بپرس

میله های سرد دیوار مدرسه

از صف صبحگاه

از شعار مرگ بر این و آن بپرس

 

از من از بی ترانگی بپرس

از مثلثات

از وصیت امام شان

از حماسه حضور

زنگ های اجباری نماز

از من از میهمانی خدا بپرس

نردبانهای تا آسمان... ا

...

 

دیگر نپرس

من خسته تر شدم

در درد مشترک با من برقص امشب

بگذار از نو  من  نوجوان شوم



لیلا

چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

عاشق باران

عاشق باران که باشی

روح بیمار طبیعت را - می فهمی

در دیار خشک

در میان سایه های تیره - در زنجیر

مرگ را می بینی

 گاه بی تابی 

گاه می خندی

 

عاشق باران که باشی

در اضطراب شب - به دنبال آغوش امنی می گردی

تا  تن نازک تب زده ات را بسپاری به تنش

تا  فراموش کنی

 

عاشق باران که باشی

منتظر می مانی

بر نگاه بی کلام پنجره - چشم می دوزی

شعر می خوانی




لیلا

چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

من در تو حل شدم

چه عاشقانه طلوع کردی در صبحم

در بستر نوازش یک حس بی دلیل

در لابلای حادثه - در ساحلی غریب

شب در سیاهی من 

من در تو حل شدم

 

با دامنی پر از ترس- آکنده از هوس

من در سکوت سر نهادم به شانه ات

من در عبور از نگاه تو حل شدم

 

من اعتراف می کنم به دنیای سایه ها

من در وجود  بی کران تو حل شدم

 

 

 

لیلا

چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

غریبه

دلم نمی خواهد غریبه ای باشم

گذر کنی بر من

تنم چه می لرزد در اوج تنهایی

تو دست هایت گرم

تو بودنت با من

چه آشنا و لطیف

 

و  چشمهایم را که بی قرار تو اند 

دوست می دارم

 

ولی غریبه بمان

دگر نمی خواهم به باد تکیه کنم

 

بگذار من پرنده ای باشم

پرنده ای کوچک

در اوج آبی ها

پرنده ای تنها

 

 

لیلا

چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390

زندگی

تمام زندگی من اینست

دیدن یک دل پاک

که مرا می خواند با لبخند

 

باور ساده زیبایی آدمها از عمق وجود

نسبت خواب خوش امشب با تازگی فردا

 

من دلم می خواهد گاهی بروم زیر درخت

حافظی باز کنم

عشق را در صدای مادرم احساس کنم

گیسوانم را به جشن نسیمی ببرم

در سکوت شب بدوم - قد بکشم

 

من دلم می خواهد  گاهی دلخوشی ام این باشد که فرای غم من

دل خوش حتما در دنیا هست

و دلی غمگین تر

زندگی قالبی از نسبت هاست

 

من دلم می خواهد گاهی دلهره ام را با سیگاری خاموش کنم

به تماشای تو خوش باشم پشت یک پنجره نامعلوم

 

تمام زندگی من اینست

یک دل کوچک با نازکی طبع خیال

 

 

 

لیلا

   1      2      3      4      5      6      >>